شیخ احمد قمی بنیانگذار اسلام در تایلند مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط زمزم افتخاری   
چهارشنبه, 12 فروردین 1388 ساعت 00:00

شيخ احمد قمى در سال 922 قمرى (1543 ميلادى) در محله پايين شهر قم متولد شد.سالهاى اوليه زندگى را به تحصيل دروس اسلامى شغول و پس از مدت زمانى كوتاه لقب‏شيخ يافت. دوران جوانى شيخ احمد با تاسيس سلسله صفويه در ايران مقارن بود. بااستحكام قدرت سلسله صفوى و توسعه روابط ايران با كشورهاى ديگر، هياتهاى مذهبى وتجارى از ايران به سوى ديگر كشورها رهسپار شدند.
تقريبا در پايان قرن شانزدهم و حدود ده سال پس از آغاز سلطنت «نارسون‏» يك كشتى‏زيبا و بزرگ ايرانى پس از سفرى پر مخاطره به قصد توقف رهسپار آيوديا پايتخت‏سابق‏تايلند شد. به دليل رونق تجارى آيوديا، گروههاى زيادى از تجار اروپايى، عرب و ايرانى‏در اين شهر به سر مى‏بردند. مديريت كشتى بر عهده شيخ احمد بود. وى در آن زمان حدود پنجاه سال داشت و هوش‏و ذكاوت بسيار داشت و به چند زبان خارجى مسلط بود. تعدادى از تجار و ملاحان از جمله‏محمدسعيد برادر كوچكتر شيخ، وى را همراهى مى‏كردند.
تاريخ‏نويسان معتقدند كه در آن زمان به دليل حضور وسيع نمايندگان خارجى، فضايى‏آزاد و مناسب براى فعاليتهاى تجارى - فرهنگى در پايتخت‏سيام به وجود آمده بود و دولت‏به كسانى كه درصدد فعاليتهاى مذهبى بودند، چندان سخت نمى‏گرفت، همين وضع موجب‏شد تا شيخ احمد بتواند نوعى فعاليت دوگانه تجارى - مذهبى را آغاز كند.
او پس از يك دهه‏فعاليت پرتلاش گروه «چائومن‏» را به وجود آورد; گروهى كه او را در تبليغ آيين اسلام وروابط بين‏المللى يارى مى‏دادند. پس از ده سال اقامت در آيوديا، شهرت شيخ چندان زياد شده بود كه ملاقات و همكارى‏با او در امور تجارتى و فرهنگى جزو آرزوهاى خانواده‏هاى بزرگ و معروف شهر شده بود.در همين زمان شيخ با دخترى جوان از خانواده‏اى متشخص به نام «اب‏چواى‏» ازدواج كرد.از اين وصلت‏يك دختر و دو پسر حاصل آمدند. پسر بزرگتر «چوئن‏» ناميده شد و پسركوچكتر پيش از اين كه به ده سالگى برسد درگذشت.
دختر نيز «شى‏» نام داشت و با اين‏فرزندان نخستين شاخه خانواده تايلندى تبار شيخ احمد قمى شكل گرفت. موقعيت تجارى شيخ احمد باعث‏شد تا از سوى تعدادى از بازرگانان به عنوان رئيس‏صنف انتخاب شود و همين انتخاب به او امكان داد تا هر چند گاه يك بار به ديدار شاه برود وامتيازهاى مهمى براى رونق كارهاى خود و يارانش به دست آورد. در اين هنگام نارسون كبير درگذشته و برادرش «اكاتوت ساروت‏» به قدرت رسيده بود.از آنجا كه سلطان جديد برخلاف برادرش به فعاليتهاى نظامى علاقه چندانى نداشت و بيشتربه توسعه اقتصادى آيوديا مى‏انديشيد، طبيعى بود كه تجار هوشمند و كاردان موقعيت‏مناسبترى يافتند و زمينه بسط قدرتشان بيشتر شد.
به دليل دوستى نزديك ميان شيخ احمد و «چاموئن سوراساكتى‏»، يكى از درباريان،رفت و آمد وى به دربار گسترده شد و اين موقعيت را پيدا كرد كه از نزديك در جريان‏تحولات داخلى دربار كه پس از سلطنت اكاتوت ساروت با درگيريهاى سياسى ميان‏شاهزادگان همراه شده بود، قرار بگيرد. درست در همين زمان، استعمارگران هلندى و در كنار آنها سياستمداران انگليسى نيز به‏منطقه وارد شدند و قابت‏شديد سياسى و تجارى ميان نيروهاى استعمارگر بزرگ و تجار وصاحب منصبان سيامى ايجاد شد. شيخ احمد با زيركى، خود را از درگير شدن در اين‏رقابتهاى پيچيده و خطرناك دور نگه داشت و كوشيد تا به تبليغات اسلامى خود گسترش‏بخشد. در فضاى آشفته سياسى سيام در سالهاى 1605 تا 1615 چاموئن سوراساكتى، نفوذ خودرا در دربار افزايش داد و در سالهاى 1609 و 1610 با كمك به «سونگ‏هام‏» در كسب مقام‏سلطنت‏به صورت يكى از متنفذترين شخصيتهاى كشور درآمد. شاه وزارت امور داخلى ومديريت تجارت خارجى را به وى سپرد و او نيز مسؤوليت مديريت امور اقليتهاى خارجى‏را به عهده شيخ احمد گذاشت.
بى‏ترديد، موقعيت فرهنگى و تجارى شيخ احمد، همراه باشخصيت نمونه‏اش در روابط اجتماعى، تاثير فراوانى در به دست آوردن سمت مشاورت‏وزير و مديريت توسعه بندر و گمرك آيوديا داشته است. به اين ترتيب شيخ احمد از تجارت‏به سياست گراييد. با توسعه نفوذ شيخ در دربار، شاه وى را به سرپرستى گمرك، مسؤول روابط اقليتهاى‏خارجى و مديريت‏بندر منصوب كرد. به عبارت ديگر او دومين فرد پس از وزير امورخارجى و بازرگانى شد. هنگامى كه نزديكترين دوستش چاموئن سوراساكتى درگذشت، شيخ احمد به جانشينى‏وى منصوب شد. نكته جالب اينجا است كه تا هشت نسل، تمام جانشينان شيخ احمد در اين‏منصب، همگى از فرزندان او بودند.
شيخ احمد در تمام دوران سلطنت «اكاتت‏سرات‏» (1605-1610م) و «سنگتام‏»(پادشاه عادل 1610-1628م) در مقام خود باقى ماند. اما در سال 1628 ميلادى به علت‏كبر سن از كار بركنار شد. ولى ظاهرا بركنارى وزير ايرانى با وقايع دوران كوتاه سلطنت‏«جتا» بى‏ارتباط نبوده است، چه، پس از جلوس «پراسرت تنگ‏» (1630-1657) و اخراج‏ژاپنى‏ها شيخ احمد لقب «چوپيا» گرفت و از آن پس «چوپيا شيخ احمد راتاناتى بودى‏»ناميده شد. پس از فوت شيخ احمد پسرش جانشين او گرديد و اولاد وى تا سقوط ايوديا (1767م)در سمت «چوپيا مهارت تائى‏» خدمت مى‏كردند، كه متصدى آن مسؤول كليه امور ادارى وداراى مقامى مشابه وزير كشور بود. به هر حال طى مدت اقامت و زعامت‏شيخ احمد در سيام، تحولات مهمى چه در زمينه‏سياسى و چه از نظر فرهنگى و اجتماعى در اين سرزمين به وقوع پيوست.
در اين مدت‏حكومت مستقل سيام تشكيل شد و بر رقباى كوچكش در مناطق اطراف چيره گشت. با ورودشيخ احد به آيوديا و تشكيل تاسيسات اسلامى توسط وى در اين منطقه، براى نخستين باراسلام به صورت جدى در سرزمين تايلند رواج يافت. مذهب شيعه و خط عربى و زبان فارسى، به واسطه نفوذ شيخ احمد و پيروانش درسرزمين تايلند گسترش يافت و اصطلاحات اسلامى به زبان فارسى در ميان مسلمانان اين‏منطقه رايج‏شد، چنانچه مسلمانان تايى، واژه «نماز» را به همين صورت فارسى مى‏شناسندو تنها كسانى كه عربى مى‏دانند مترادف آن يعنى صلات را به كار مى‏برند. در حال حاضر مقبره شيخ احمد قمى، واقع در دانشكده تربيت معلم شهر آيوديا، همچون‏مزار يكى از مهمترين شخصيتهاى سياسى و فرهنگى تايلند به شمار مى‏رود و با بنايى‏اسلامى تزئين شده است.
گنبد طلايى رنگ بنا و معمارى ويژه‏اش به خوبى هويت اسلامى وخصيصه‏هاى فرهنگى شيخ احمد را باز مى‏نماياند. در مقابل مقبره كتبيه‏اى سنگى قرار داردكه به صورتى مختصر اما دقيق زندگينامه وى بر آن نقش شده است. در اين كتيبه سنگى زيبابه زبان انگليسى و تايلندى چنين آمده است: «شيخ احمد، نخست‏وزير دولت تايلند در آيوديا، در محله پايين شهر در شهر قم،مركز اسلامى ايران، در سال 1543م متولد شد، شيعه اثنى عشرى بود و در زمان شاه‏نارسون كبير به آيوديا مهاجرت كرد...» سنگ مزار شيخ احمد از مرمر سفيد به ارتفاع بيش از يك متر ساخته شده است و همه‏روزه با گلهاى رنگارنگ تازه تزيين مى‏شود. در كنار سنگ قبر، گاهگاه عودى روشن ديده‏مى‏شود كه به زايران غير مسلمان تعلق دارد و نشان مى‏دهد كه كرامات شيخ از محدوده‏پيروان اسلام گذر كرده و بوداييان منطقه را نيز دربرگرفته است.
 
 
آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 03 خرداد 1388 ساعت 08:07